طلسم ...

گفت بیا بریم بیرون.

کجا؟

خونه یکی از همکارام.

نمی دونم چرا رفتم.

سوار ماشین شدیم. جلوی یه خونه نگه داشت. یه خونه ی قدیمی با حیاطی متوسط.

از پله ها رفتیم تو زیرزمین. یه راهروی تاریک که تهش اتاق کوچیکی بود.

چند تا عکس حضرت علی و ... و خنجر  به دیواراش بود. فضای گرفته ای داشت.

یه یخچال صندوقی گوشه راهرو بود. این جا خونه همکارش نبود.

روی مبل کهنه جلوی مرد نشستیم.

با لبخند گفت چت شده مگه پرنده ات رو گم کردی؟

چیزی نگفتم.

فهمیدم قبلا اومده و شرح حال داده و حالا برای ادامه است.

لباس شوهرش رو می آری با عکسش.

چند تا دعا هم نوشت و با یه سری دستورالعمل که مثلا سر مرغش تو اون یخچاله بود.

دفترش رو باز کرد نگاه کردم توش رو. 15 هزار تومن، 35 هزار تومن.

هنوز که هنوزه دخترش خوشبخت نشده. شاید اگر طلاق می گرفت ...

  یه دفعه دیگه هم باهاشون می رم. این دفعه سه نفریم و من روی مبل بیرون در می شینم.

دو تا آقای حدودا 30 ساله هم هستند. موبایل یکیشون زنگ می زنه.

سلام. نه تو مغازم!

این یکی هم نه تنها اوضاع مالیش درست نمی شه بلکه روز به روز بدتر می شه.

اما ....

الغریق یتشبث بکل حشیش

داستان کارایی که تا حالا کردم هم مشابه همینه. وقتی به این جات می رسه ...

هی زنگ زد. یه شماره ناآشنا. صدای گوشی رو قطع کرده بودم اما ویبرش هم اذیت می کرد. 

آخر بلند شدم. حوصله هر کسی رو نداشتم. اس ام اس دادم شما؟ 

سلام تسنیم من راحلم. کار فوری دارم بردار. 

حدس زدم روز حذف و اضافه کار فوریش چی می تونه باشه! می خواد حتما یکی از واحدام 

رو حذف کنم تا برداره. 

الو تسنیم سلام. تو اون واحد رو می خوای حذف کنی؟ دوستت بهم گفته. 

نه! من اصلا با اون استاده چیزی برنداشتم. قرار بود بردارم اما پشیمون شدم. 

ولی دوستت گفت. 

اشتباه کرده.  

به هر حال اگه خواستی حذف کنیش بهم خبر بده!  

می گم من اصلا ندارم. 

 

اس ام اس می زنم به اون دوسته: 

 

چی می گی تو؟ من کی گفتم اون واحدو دارم؟ 

قسمت اولش رو حذف می کنم. 

اصلا چرا باید شماره منو بی اجازه به یکی دیگه بده. 

 

از خواب بلندم کرده اعصابم خراب شد.

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار   کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد ...

 

تا همین چند دقیقه پیش خواب بودم. یعنی یکی ساعتی هست  بیدارم ولی نمی تونستم 

بلند شم. 

تمام اعضای بدنم بی حس بود. حتی مغزم. فکر هم نمی تونستم بکنم. حس خوبیه! 

تا ساعت ۶ صبح بیدار بودم. دوباره فیلم رو گذاشتم. این دفعه دیگه اشکام اومدند. 

دیدم امروز روز تلخیه. بهتره نبینمش. قوطی قرصم رو کج کردم که یه نصفه بیاد ٬ احتمالا 

چهار تا نصفه اومد. گفتم بهتر نگاه هم نکردم. خوردم.   

دو تا قطره رو هم همین جوری بالای لیوان آب گرفتم به اندازه سه چهار نوبت سرش خالی شد. 

خوردم. چند دقیقه بعد هم داروی صبحم.  

نیم ساعت گذشت. سر گیجه گرفتم. تعادل حرکتی نداشتم. نمی تونستم یه راه مستقیم  

رو برم. گرفتم خوابیدم. گفتم این طوری شاید  ۷-۸ ساعت راحت بخوابم. 

راحت خوابیدم. فکر هم نکردم امروز چه روزیه و چه خبریه. 

گاهی وقتا باید همین کارو بکنم.

 همه می پرسند:

چیست در زمزمۀ مبهم آب 

که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال  

چیست در خندۀ جام

که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری؟!

همه را می شنوم

می بینم

من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را،تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من،تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند

اینک این من که به پای تو درافتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر،تو ببند

از پشت تلفن متوجه می شم چی داره می گه. از جوابای این. 

چشم ! بهش می گم. چشم! باهاش حرف می زنم. 

به روی خودم نمی آرم. 

یک سره حرف می زنه و نصیحت می کنه. 

بعد از تلفنش ازش می پرسه چی می گفتی. 

هیچی جلوی این نمی تونم بگم. 

آخرش می گه. 

برو بمیر! عوضی! 

فحش نده به مردم. 

دلم می خواد.   اصلا چرا جوابش رو ندادی چرا گفتی چشم؟ 

نشد. نمی دونی چقدر با گیر دادن حرف می زد. 

 گوشی رو می دادی به من حالیش می کردم عوضی رو. 

 

 

تسنیم خانم ما چطوره .دوباره من چند وقت نبودم تو ناامید شدی؟ 

چی بگم ... 

کی اینا رو بهت گفت؟ 

تو جلسه مشاوره. 

با چشم های گشاد شده می گه جدا؟ 

کمی فکر می کنه. 

ببین ... 

من با یه روانشناس مشاوره می کنم. دو سه روز پیش زنگ زدم بهش. 

حالم خیلی بد بود. شروع کرد چرت و پرت گفتن. می خواستم خفش کنم. 

!

گفتم زنگ زدم حالم خوب شه اینا چیه به من می گی. خدافظ! 

گفت گاهی می خوام خرخرش رو بجوم! 

!

و از حرفاش نتیجه گیری کردم که اون هم مثل من موافقه که اولا یه چیزایی رو نباید 

هر جایی بگم و دوما وقتی حالم بده مشاوره نرم. 

خدا رو شکر کردم این دوست رو دارم. خدا رو شکر کردم که با صحبتاش حداقل 1-2 ساعتی 

دردم خاموش شد. 

قرار شد بازم بهش زنگ بزنم. فعلا یکی پیدا شد که فهمید.