تقصیر خودمه. نه تقصیر من نیست. فقط خواستم بهش کمک کنم همون کاری که اون
برای من کرد. حالا اگر دنبالش نرفته من مقصرم؟
ناراحت شدم.
معلومه که دلخور شده. ولی مگه من کردم.
میدون هفت تیر بعد از اذان مغرب. صدای بوق ماشین ها تو سرمه. عصبیم کرده. دیروز بهم گفت
شرعا! اجازه نداری سوار شخصی بشی خودت می دونی.
دیروز رو گوش می دم.
ولی این همه سر و صدا همه چیز رو از یادم می بره. آخرش یه آردی یشمی می آد.
مسیرم رو می گم. با سرش می گه آره.
بعد یه چیزی زیر لب می گه. نمی شنوم . می گه جلوتر سوار شو.
فکر می کنم حتما می ترسه جریمه شه.
سوار می شم و طبق عادت جلو. یک کم برام عجیبه خیلی ها با من هم مسیر بودند و
اما هیچ کسی رو سوار نمی کنه. می گم حتما همه هم مسیرای من رفتند.
تا می شینم در رو می بندم بر می گرده با حالت چندش آوری می گه: خوبی؟
برقم می گیره!
بله؟
گفتم خوبی؟
برو آقا! اشتباه گرفتی. و اصلا مغزم کار نمی کنه که ماشین در حالت حرکته. در رو در همون
حال باز می کنم و یه پام رو می ذارم بیرون و مردک ترمز می کنه. هم زمان می گی مگه
یادت نیست ... به حرفش گوش نمی دم.
فقط می خوام پیاده شم. اما یه لحظه برمی گردم شماره ماشینش رو بنویسم اما اون قدر
بهت زدم که عددا رو فراموش می کنم.
حالم خوب نیست...
یه نگاه به آدم های تو هفت تیر می کنم. چرا من؟ یعنی ظاهر من از همه به آدم های کثیف
شبیه تره؟
حالم خوب نیست.
احساس می کنم یکی از اون حمله های لعنتی الانه که سراغم بیاد.
تهوع دارم.
شروع می کنم به سرزنش خودم. حتما یه چیزیت هست! حتما یه چیزی تو برخورد یا
رفتارت بوده که بین اون همه آدم ...
ولی اون مردک که من رو تا حالا ندیده بود.
چرا مثل گوسفند چیزی نگفتم؟ چرا داد نزدم؟ چرا لگد به ماشینش نزدم؟
چرا شیشه اش رو نشکستم؟
بدبخت ترسو.
بعد فکر می کنم. اگر اون مسیر شلوغ نبود ...
تصمیم می گیرم دیگه تو خیابون نیام! اما مگه می شه؟
فکر می کنم اگر مامان بفهمه دیگه نمی ذاره تنها جایی برم. یا اگر مجبور شه استرس
وحشتناک می گیره. پس نباید بگم. همین می شه که اون موجود مزاحم توی سرم
گلوم رو می گیره که باید بگی! باید بگی. این می گه نگو اون می گه بگو! راست گفت
که نباید با شخصی برم. چرا دوستم که با شخصی می ره مشکلی براش پیش نمی آد؟
این دومین مزاحمته امروزه.
حتما این آشغال تو سرم کافی نیست ...
اگر این کارو بکنی٬ اگر اون کارو نکنی اونا می میرند.
خوب یعنی باور داری می تونی جلوی مرگ اونا رو بگیری؟
نه!
پس چرا این کارا رو می کنم یا نمی کنم؟
تو باید این کارو بکنی تسنیم. باید.
باید پای این کامپیوتر بشینی حتی اگر کاری نداشته باشی.
باید بیدار بمونی.
باید ...
نمی شه گورت رو گم کنی عوضی؟