بدیش اینه که همش تغییر می کنه. از بد به خیلی بد . از افتضاح به متوسط دوباره.
دوباره ...
امروز همه رو دوست دارم فردا نفرت.
امروز مهربونم فردا خشمگین.
امروز حساسم فردا با ظرفیت شنیدن خیلی چیزا.
خسته ام ...
می گم نکن ... حالت بد می شه ها. حال خودم داره بد می شه. فیلم رو گذاشتم.
پا به پاش می بینم. نمی تونم خودم رو کنترل کنم ولی می کنم.
فقط آه هایی می کشم تا کمی خالی شم.
عق ...عق ...
بذار قطعش کنم ...
نه.
حالم خوب نیست.
قاتی کردم دیگه. اصلا نمی فهمم کدوم دارو رو کدوم ساعت بخورم. این رو با اون نخور با
اون یکی نخور این ساعت نباشه ...
نوع اول :صبح یکی٬ عصر یکی٬ شب هم نصف تا یک.
نوع دوم: در طول روز یکی از این یکی از اون یکی هم از اون یکی.
نوع سوم: یکی صبح٬ یکی شب
نوع چهارم: یکی شب.
نوع پنجم:۲۰-۳۰ قطره از این ۲۰-۳۰ قطره هم از اون. البته مقدارش بیشتره و سه بار در
روزه و من یک بارش کردم.
می شه چند تا؟ ۹ تا قرص با دو تا قطره.
اولیش تجویز روانپزشکه. که یکی از داروهاش رو هنوز پیدا نکردم وگرنه می شد چهار تا.
دومیش رو اون یکی دکتر داده.
سومی و چهارمی و پنجمی رو خودم تجویز کردم.
که سومی و پنجمی گیاهی اند.
از داروهای تجویزی خودم به دکتر چیزی نمی گم. اون دفعه داشتم یک تجویزی دکتر + یک
تجویزی خودم رو استفاده می کردم.
دو سه هفته حالم بد بود. بعد بروشور رو خوندم و دیدم تداخل داشتند و تاکید کرده بود که
دو سه هفته باید از قطع این یکی بگذره تازه می تونید دومی رو استفاده کنید.
احساس می کنم شبیه دارو شدم دیگه.
دلم می خواد برنامه درمانم رو خودم به دست بگیرم. وسوسه زیاد می شم. اون دفعه
با تجویز خودم زودتر خوب شدم. اما چون نمی دونستم باید دوره درمان رو کامل کنم
دوباره این شد.
خواب دیدم. حالم خوب نیست. از اون خوابا که روی مغز آدم سنگینی می کنه.
می ترسم. انگار ترس هام داره بر می گرده.
از این که هیچ کس خونه نیست می ترسم. یه حس بدی دارم.
این سردرده شبیه میگرنه. نصف سرم درد می گیره نبض می زنه. به نور و صدا حساس
می شم.
برای خودم دارو تجویز کردم. اما مرتب نمی خورم.
دوباره تهوع دارم. گلوم رو فشار می ده.
دکتر یه دارو نوشته. چند روزه کل داروخونه ها رو زیر پا گذاشتم. نمی تونم هم به
کسی بگم راهنمایی کنه.
نداریم.
نداریم ...
قبلش هم با تعجب به اسم دارو خیره می شند و سعی می کنند اسمش رو بخونند.
آخریش زد تو کامپیوتر و گفت که باید از دکترت بپرسی کجا می تونی تهیه کنی.
یه جا رو گفته که اونام ندارند فعلا.
می شه اسمش رو با خط قابل خوندن برام بنویسید سرچ کنم ببینم
جایی پیدا می شه.
نه! کسی تو سایتش اسم دارو رو نمی زنه.
اطلاعات دارویی چی؟
نه. مگه این که اسم شرکتش رو از دکتر بپرسی.
فقط مونده پاشم تنهایی برم ناصر خسرو!
بابا مریض شدیم به درک! یکی نیست باهاش دردل کنیم که مریضیم.
بالاخره با بدبختی خطش رو می خونم. سرچ می کنم. دو تا جا هست که با پیک می آره.
قیمت یکیشون ۳۷ هزار تومن اون یکی ۱۵۷ هزار تومن!
می رم تو سایت های خارجی سرچ می کنم بین ۱۰ تا ۱۳ دلار قیمتشه!
فعلا منتظر یه داروخونم ببینم می آره یا نه.
روم هم نمی شه زنگ بزنم دکتر بپرسم. خودش هر دفعه می گه هر وقت بین وقت هات
مشکل یا سوالی برات پیش اومد زنگ بزن. اما خوب روم نمی شه.
وقتی از این داروخونه به اون داروخونه می رفتم دلم برای خودم سوخت.
سرم درد می کنه. گیج شدم. چی کار می تونم بکنم برات. من تو کار خودم موندم حالا
هر روز یکی اضافه می شه که برام مهمه و مشکل شدید داره. و من هیچ کاری نمی تونم
بکنم. هر روز بیشتر می فهمم ناتوانم.
تویی که حبست کردند و دلم می خواد بیام از اون جا فراریت بدم. تویی که تازه فهمیدم
چقدر تنهایی.
تویی که می گی تو فکر خود*کشی هستی و ازم می پرسی چه راهی رو پیشنهاد می دم.
بهت آروم آروم می گم می تونی داروی ضد افسر*دگی مصرف کنی. می خوام کم کم برسم به
این که بریم روانپزشک. بعد می گی مگه این و اون که این همه سال دارو خوردند تغییری کردند؟
چی بگم؟ راست می گی خوب.
مگه من تو این مدت بهتر شدم؟
دارم روز به روز بدتر می شم.